خط داستانی
مهاجر غیرقانونی به نام ماریا از مکزیک با پسر کوچک خود میگلیتو به لس آنجلس می رسد و در پی یافتن پدر پسر است که سال ها پیش برای کار آمد و هرگز برنگشت. در سردرگمی و آشفتگی خوشحال است که با متچه آشنا می شود، دختر جوانی زیبا و شوخ طبع که از شهریگری برخوردار است. متچه به او در یافتن اقامت، معرفی به زندگی در لس آنجلس، از جمله گسستگی ها و گریزهایش کمک می کند و در جستجو به او یاری می رساند. ماریا با قلبی خوب همسرش را پیدا می کند، اما او با زن بلوندی به نام گرینگا و فرزند تازه زندگی تازه ای می سازد. او به آرامی از کنارش می گذرد و با او رو در رو نمی شود. او و میگلیتو زندگی تازه ای را بدون او آغاز می کنند.