خط داستانی
برای فرار از شوهر بدرفتارش، جمعآوریکننده زباله گال دو فرزند کوچک خود را روی چرخ دستیاش میگذارد و به سمت خانهٔ پارهخویش در سائوپائولو میرود تا از خطرات خیابان دور باشد. او به کودکان میقبولاند که با سفر بزرگ و مهیجی روبهرو هستند. هنگامی که به خانهٔ پسرخاله میرسند، با گرمی پذیرفته میشوند و غذا میخورند. اما به محض اینکه پناهگاهی امن به نظر میرسد، حقیقتاً تلهای است که امنیت آنان را به خطر میاندازد؛ گال درمییابد که نه تنها امنیت خودش بلکه آینده فرزندانش نیز در معرض خطر است.