خط داستانی
آنتونین، یک فرد بیفایده و بیارزش، از پسرعمویش گالورا، که شوهر و پدری پرانرژی و تدبیر است، پول میخواهد. درخواستهای او با رد مثبت مواجه میشود و وقتی که او اصرار میکند، گالورا او را به زور بیرون میکند. در حالی که از ساختمان خارج میشود، قسم میخورد که انتقام بگیرد و در کمین مینشیند تا گالورا برای کار بیرون برود. او به طبقه پنجم که گالوراها در آن زندگی میکنند، بالا میرود و منتظر فرصتی میماند که وقتی خانم گالورا برای لحظهای به همسایهاش میرود، به دست میآورد. او به سرعت وارد آپارتمان میشود و پنجره را بالا میزند و نتیجه وحشتناک سقوط به زمین، پنج طبقه پایین را میبیند و بنابراین نقشهای بسیار پست را طراحی میکند. او نوزاد را از گهواره برمیدارد و در سبدی قرار میدهد و با یک طناب کوتاه آن را پایین میآورد، انتهای آن را با پایین آوردن لنگه پنجره محکم میکند، به طوری که بالا بردن پنجره نوزاد را به نابودی میکشاند.