خط داستانی
پس از اینکه رابطهاش با مارتین استوارت به هم میخورد، کاتلین سنت جان مونترال را به مقصد روستای کوچک مونترژ ترک میکند تا در آنجا تدریس کند. کاتلین در مسیر بین ایستگاه و روستا گم میشود و توسط قلدر شهر، لوئی کورتو، در جنگل مورد حمله قرار میگیرد. باتیس لاتور، یک جنگلدار با قلبی مهربان که به خاطر خشمهای مستیاش به "آن شیطان، باتیس" معروف شده، به کمک او میآید و مهاجمش را میزند. مدتی بعد، باتیس عاشق کاتلین میشود و با قول ترک نوشیدنی، او را میبرد و با او ازدواج میکند.