خط داستانی
جورجیانا چادبورن یک بیوه جوان است. شوهر مرحومش آنقدر درستکار بود که او را خسته کرده بود و پس از یک دوره عزاداری مناسب، به جستجوی ماجراجویی میرود. او به خاطر چیدن گلها در پارک مرکزی به دردسر میافتد، اما توسط جک گارسیون نجات مییابد، کسی که او او را به عنوان یک شخصیت هنری و بوهمیایی اشتباه میگیرد.