خط داستانی
"'باخکار' سیمونز، یک ولگرد، خود را به عنوان یک میلیونر معدن در یک شهر کوچک معرفی میکند. جمعیت او را با ارزیابی خودش میپذیرد و دو نفر از 'سلیقهداران' شهر تلاشهای ناامیدانهای برای 'گرفتن پولش' انجام میدهند. یکی از طرحهای آنها فروش یک مزرعه بیارزش به اوست، اما او با جعل این باور که مزرعه واقعاً یک بستر نقره است، ورق را برمیگرداند و پس از خرید آن، بخش عمدهای از عواید را به دختری که صاحب مکان است و عاشق او شده، تقدیم میکند." (جهان تصویر متحرک، ۲۴ ژوئن ۱۹۲۲، ص. ۷۳۶.)