خط داستانی
او چشمی میزد تا قلب ها از کار بیفتند. و استادان جدی نمی توانستند فکر کنند. و در هر جا که می رفتند متوقف می شدند تا خیره شوند. و می گفتند "یک چینی!" وقتی مینگ توی چشمک میزد.
او چشمی میزد تا قلب ها از کار بیفتند. و استادان جدی نمی توانستند فکر کنند. و در هر جا که می رفتند متوقف می شدند تا خیره شوند. و می گفتند "یک چینی!" وقتی مینگ توی چشمک میزد.