خط داستانی
روت ایتینگ به دنبال دوری از توجهات عمومی برای چند روز است، بنابراین به حومه میرود و در یک مهمانخانه کوچک اتاقی میگیرد. او با صاحبخانه و پسر جوانش که به عنوان فروشنده بستنی در پارلر کار میکند، آشنا میشود و متوجه میشود که او توسط دیگر بچههای شهر مورد تمسخر قرار میگیرد، بنابراین راهی برای کمک به او پیدا میکند. روت آهنگهای "بلوز سنت لوئیس" و "باید تو باشی" را میخواند.