خط داستانی
جین آتری و همراهش فراگ میلهاوس از میدان مدیسون اسکوئر و نیویورک به سمت غرب برای بازگشت به خانه در ماشین و تریلر اسب جین، که اسبش چمپیون را حمل میکند، حرکت میکنند. آنها متوجه میشوند که رونی ویلوبی، پسری جوان که تازه از مدرسه در انگلستان آمده، سوار بر ماشین شده و فکر میکند که جین و فراگ توسط پدرش فرستاده شدهاند تا او را ملاقات کنند. رونی فکر میکند که پدرش یک دامدار بزرگ در غرب است و نمیداند که پدرش، آلفرد ویلوبی، به دلیل توطئهای از سوی مقامات یک شرکت بستهبندی در زندان سن کوئنتین به سر میبرد. برای جلوگیری از شهادت پدر علیه آنها، مقامات شرکت بستهبندی، کارتر، جنکینز و مارتین، تدبیری برای ربودن پسر ترتیب دادهاند. در طول مسیر، یک عروس فراری، جویس هالووی، و خواهر جوانش پاتسی به گروه ملحق میشوند.