خط داستانی
یک کاروان کولی در سراسر countryside سفر میکند. یک شب، در حالی که پرنسس کولی رقصی اجرا میکند، یک خفاش-گربه به اردوگاه نگاه میکند، به غار خود پرواز میکند و به کلونی خود، یا هر چیزی که به گروهی از خفاشها میگویید، اطلاع میدهد. به هر حال، آنها پرواز میکنند، به اردوگاه حمله میکنند و کولیها را به اسارت میگیرند. پرنسس، موش قدرتمند را صدا میزند، که خفاشها را شکست میدهد و قلب پرنسس را به دست میآورد.