خط داستانی
جالماری، که در بندر کارهای عجیب و غریب انجام میدهد، ریسو کوچک را از دست پسران بزرگتر نجات میدهد. این کودک از والدین سرپرست خشن خود میترسد و به سوی جالماری مهربان فرار میکند. مادر سرپرست او، مینا، فرار را به ارتش نجات گزارش میدهد، که ستوان سیرکا پسر را در کلبه کهنه جالماری پیدا میکند. ریسو دوباره فرار میکند زمانی که آنها سعی میکنند او را به والدین سرپرستش برگردانند.