خط داستانی
دهه 1890؛ یک پیک نیک در پارک. مردی در حال ابراز عشق به دخترش است، در حالی که پشت سر آنها، جوی پیوسته از مورچهها به طور منظم در حال خوردن و حمل غذاهایشان هستند. برخی دیگر از وقایع شامل چهار مورچهای است که نان چاودار روسی میخورند و سپس برای یک رقص روسی استراحت میکنند؛ یک خواننده مشعل که همه را به سمت گوشگیرها میفرستد؛ و یک مورچه سرآشپز که هماهنگی تهیه سه ساندویچ را که انسانها میخورند، بر عهده دارد.