خط داستانی
خلاصه فیلم میگل هرموستوی مانند آذرخش دیدگاهی تازه به سناریو آشنا میدهد؛ پسر نوجوان در جستوجوی پدر ناشناخته اش. پبلو نوجوانی معمولی است، شیفته فوتبال و نوشیدن آبجو با دوستانش. زندگی مرفه و مرفه طبقه متوسط بالا را با مادرش دارد؛ وکیل موفق و سابق فمینست اما در هسته هویت خود خلأی عمیق احساس میکند: هیچ اطلاعی از پدرش ندارد. پرسش به اندازهای اشغال ذهنش را فرا گرفته که آغاز سفر او برای یافتن پاسخها است و در مسیری میافتد که به جزایر قناری منتهی میشود.