خط داستانی
پس از اینکه یک طوفان بارانی پیک نیک آنها را خراب میکند، هکل و جکل بر روی یک استخوان آرزو میکنند که دیگر هرگز باران نبارد. آرزوی آنها تنها به خشکسالی عظیمی منجر میشود که تمام آبهای جهان را خشک میکند. با درک اشتباه خود، این دو نفر یک هلیکوپتر موقت اختراع میکنند و به سمت ابرها میروند. آنها باعث میشوند ابرها با یکدیگر بجنگند و در نهایت باران تولید میشود. مگسها به خانه بازمیگردند و در یک رژه قهرمانانه و شایسته - و خیس - شرکت میکنند.