خط داستانی
یک روستای کوچک و زیبا دارای یک فروشگاه جادو است. در حالی که یک موش جادوگر برای دوستان موش خود اجرا میکند، نمایش او توسط گروهی از گربهها که شروع به تعقیب موشها میکنند، قطع میشود. جادوگر تا جایی که میتواند با آنها مبارزه میکند، اما در نهایت چوب جادوگریاش را از دست میدهد. آنها از چوب برای نامرئی شدن استفاده میکنند! موشها پس از اینکه گربهها همه آنها را به دام میاندازند، به نظر میرسد که محکوم به فنا هستند. در ناامیدی برای نجات دوستانش، جادوگر راکتی به آسمان میفرستد تا موش قدرتمند را احضار کند. در عرض چند دقیقه، قهرمان ما گربهها را شکست میدهد و موشها و جادوگر را نجات میدهد.