خط داستانی
داستان تجربه های یک روزنامه نگار که مورد اتهام و توهین واقع شده است. عبدالله به سردبیری روزنامه پدرزنش مشغول است و در آخرین مقاله ها فساد شرکت های مختلف را افشا میکند. به دنبال این، شرکتهای زیادی علیه روزنامه پرونده های قضایی میافکنند و آگهیهای خود را از روزنامه کنار می کشند. عصبانی از این وضعیت، حاجی بی پسرخوانده اش Abdullah را برکنار و سردبیر جدید را به دوست نزدیک Abdullah یعنی یوسف میسپارد. همان شب حاجی بی دوباره به قتل میرسد و پلیس عبدالله را مظنون میداند که رابطه اش با پدرزنش تیره است و او را دستگیر میکنند. یوسف که معتقد است عبدالله بیگناه است، سعی میکند دوستش را از زندان آزاد کند.