خط داستانی
پرایا که به زبان تامیلی صحبت میکند با دکتر کیران که به زبان پنجابی صحبت میکند با هم نامزد میشوند و عاشق هم میشوند و ازدواج میکنند. کیران به نوشیدن علاقه دارد و از حضور زنان لذت میبرد، پرایا از این موضوع آگاه است و همیشه به وجود رابطهای در او شک دارد. وقتی شریکش شوبا تصمیم میگیرد به خانهٔ والدینش برای تعطیلات برود، کیران با رقاصهای به نام لولا ملاقات میکند و شب را با او میگذراند و صبح روز بعد با جسد او از خواب بیدار میشود. از ترس این که پلیس او را دستگیر کند و همسرش او را ترک کند، جسد را از روی پلی به داخل رودخانه میاندازد و به خانه برمیگردد تا زندگی عادیای را از سر بگیرد. وقتی پلیس جسد لولا را پیدا میکند، متوجه میشود که او در شب مرگش با تاکسی به خانهٔ کیران آمده بود. به نظر میرسد کیران باید با عواقب دستگیری و ترک همسرش مواجه شود.