خط داستانی
لاچه بیکار است. او در مرز دریاچه فلوراسکا خوابش میبرد در حالی که به گروهی از دختران که در دریاچه شنا میکنند، نگاه میکند. این تصویر او را به خواب میبرد که درون یک حرم است، جایی که نگهبانان او را میگیرند و به زندان میاندازند. در اینجا او توسط لیلی دینامیتا، هنرمندی که پس از ربوده شدن توسط بردهداران سفید به حرم آورده شده، پیدا میشود. این دو تلاش میکنند فرار کنند و تقریباً موفق میشوند، وقتی که لاچه در میان دخترانی که هنگام خوابش تحسین میکرد، بیدار میشود.