خط داستانی
یک جوان که میخواهد دوست دخترش را در تئاتر راهاندازی کند، از عمهاش پول قرض میگیرد و او را متقاعد میکند که میخواهد مواد غذایی بخرد. عمهاش میرسد و سپس میخواهد از «فروشگاه مواد غذایی» خود بازدید کند؛ برای نجات اوضاع، او فروشگاه یک خواربارفروش سادهلوح را قرض میگیرد.