خط داستانی
اُبن نامش نیکلاس است، اما او به او «کالینو» می گوید. او همجنس نامش نجما است، او به او «نج، من برفت» می گوید. او فقط می خواهد خودش باشد، اما او می خواهد او را برای خود بخواهد. در او می بینیم ترکیبی از تمایل به جاافتادن در جامعه و نیاز به عشق؛ اما آن دو روی یخ نازک راه میروند و با وجود تمام تلاشش عشق او را مصرف کننده می سازد و نه نج یا واقعیت می توانند به آرزوهای او تن دهند.