خط داستانی
داستان اوم و رامش، که عشق پلاتونیکی دارند. رامش، مهندسی است که به رفاه روستاییانش اختصاص دارد. رابطه آنها زمانی آزمایش میشود که ایدههای اجتماعی رامش با واقعیتهای سرمایهداری در تضاد قرار میگیرد. برای کمک به رامش، اوم ثروت خود را فدای او میکند و با مرد دیگری ازدواج میکند. با این حال، رامش به طرز غمانگیزی فدای بزرگ او را درک نمیکند و این موضوع منجر به بحران عاطفی عمیقی در رابطه آنها میشود.