خط داستانی
در تلاش برای تصاحب پادشاهی، شمسهر سینگ و نهار سینگ گاپال سینگ و همسرش روپا را می کشند؛ خبر این قتل ها Maharaj را به شدت بیمار می کند و به جای درمان، با کمک حاکم او را مسموم می کنند. آنها همچنین بر این باورند وارثان این پادشاهی دو پسربچه به نام های بها و کوچک Kumar نیز مرده اند تا راه را برای تاج گذاری شمسهر هموار کند. سال ها بعد شمسهر هنوز پادشاه است و دختری به نام سونیتا دارد که می خواهد به عقد کونور راجنت ناراین سینگ کیشانگانج در آید. شمسهر نمی داند که بها و کومارها هنوز زنده اند، در حالی که شاکتی توسط قبیله ای از غیبتچیان به دست آمده است و آمار با پرستار قصرش، لیلا، زندگی می کند و باور دارد مادرش است. دو شاهزاده به زودی با هم رو به رو می شوند، نه به عنوان دوست و برادر، بلکه به صورت دشمنان.