چهار پله از سمت راست
دکتر یورگن ونتر و مارین مولرِ خوشقیافه هر دو به دنبال اتاقی هستند. هر دو آگهی یکسانی را میشنوند: «۲ اتاق مبله برای اجاره.» از آنجا که هیچکدام حاضر به عقبنشینی نیستند، با هم آپارتمان را دید میکنند. مالک، آقای پیر Döhring، اصرار دارد فقط به یک زوج متاهل اجاره دهد. بنابراین آنها خود را به جای یک زوج جا میزنند. یورگن از خطری احساس نمیکند؛ چراکه از پیش با دگرprinzip دوشقه درگیر است. هر دو قصد دارند هرچه سریعتر طرف مقابل را کنار بگذارند. این جدال کوچک تا حدی ادامه مییابد تا اینکه یکی از دوستان مارین را بیش از حسینِ خوب، مییابد و آقای ونتر متوجه حسادت خود میشود. جدال عظیمی آغاز میشود که با عاشق شدن هر دو به پایان میرسد. اما با کمک آقای پیر Döhring، پیچیدگیها برای مدتی طولانی ادامه مییابد. در نهایت، پس از اعتراف شرمآور پیرمرد، این دو به صورت «واقعی» زوج متاهل درمیآیند.