خط داستانی
یک ملودرام که نشان میدهد بیخدایی گزینهای مطلوب نیست. قهرمانه قصه، کُسُم (گوهر)، دختر میلیونر بیخدا، گومانچند (باوا)، وقتی پدرش به خاطر کلاهبرداری به زندان میافتد، به خیابانها رانده میشود. او در نهایت با ثروتمند راسیکلال (ای. بیلیموری) ملاقات میکند، به صحنه میپیوندد و دوباره با پدرش روبرو میشود زمانی که او سعی میکند او را از آتش نجات دهد. پدر بیخدا از خداوند میخواهد دخترش را نجات دهد، اما هرچند او نجات مییابد، بیناییاش را از دست میدهد. شخصیتهای دیگر شامل معلم خدا ترس اما فاسد، ایندولال (ساندو) است که بعداً به مرد خوبی تبدیل میشود و پادما (خاتون) که از الکلی بودن راسیکلال به نفع معشوقش، پیارلال، بهرهبرداری میکند.