خط داستانی
جمال از قیصریه، تاجر سرشناسی است. او در کُشاداای صاحب هتلی است. با این حال، این داستان درباره فداکاریهای دو دوست نزدیک برای آدمهایی که دوست دارند را روایت میکند. متین که در هتل آقای جمال رفتوآمد میکند، و دقیقی که در ساختوساز کار میکند، دوستانی غیرقابل جدایی هستند. آقای جمال تصمیم میگیرد یک مجموعه مینیگلف بسازد تا پول بیشتری به دست آورد و قصد دارد مسئولیت آن را به متین واگذار کند. همزمان، متین قصد دارد با آسیل، دختر راسیـم استاد، ازدواج کند. با این حال، خانهی راسیـم استاد باید تخریب شود تا فضای تفریحی ایجاد شود. نتیجه این است که دقیقی و متین با جمال آقا مخالف میشوند. آنها برای راسیـم استاد که هماکنون بیخانمان است، خانهای شناور میسازند. جمال آقا نقشههایی برای خلاص شدن از شر آنها میکشد. اما مهمانی که به مجموعه میرسد همه چیز را تغییر میدهد...