خط داستانی
آیدار و گالیا مدتهاست که عاشق یکدیگر هستند. آیدار به عنوان پرورشدهنده اسب کار میکند و گالیا سرپرست دامهای یک مزرعه جمعی است. یک روز، به دلیل یک سوءتفاهم تصادفی، جوانان با هم دعوا میکنند. انگربای، مدیر فروشگاه که او نیز عاشق گالیا است، سعی میکند از این موقعیت سوءاستفاده کند.