خط داستانی
امینا به عنوان منشی برای مراد کار میکند، کسی که او را دوست دارد و تصمیم به ازدواج با او میگیرد. اما دخترعمویش، سلمی، که به دنبال ثروت اوست، موفق میشود به امینا بگوید که پدر مراد با این ازدواج موافق نیست، که این باعث میشود امینا در وضعیت روانی بدی قرار گیرد و بیناییاش را از دست بدهد.