خط داستانی
شریف شهرستان توسط مردانی انتخاب میشود که او را "شریفترین شریف زنده" مینامند. پانچیتا گارسیا، گل شهر، که مورد محبت همه است، برای پیادهروی از خانه خارج میشود و از میان شهر عبور میکند، جایی که همه گاوچرانها برای دیدن او بیرون میآیند. "بد" پدرو، یک بومی، او را میبیند و دنبالش میکند. او به او میرسد و سعی میکند او را ببوسد. شریف که در حال عبور بوده و به همسر پدرو پول داده تا برای بچههای گرسنه غذا بخرد، صدای او را میشنود و به کمکش میشتابد.