غریبه در قلبم
Kalbimdeki Yabancı
عثمان به استانبول آمده تا کار پیدا کند. اما از هر جایی که درخواست میدهد، دست خالی برمیگردد. سرانجام، یک روز شانسش تغییر میکند. او با مردی مواجه میشود که دقیقاً شبیه اوست. آن مرد ثروتمند از مردانی که به دنبالش هستند فرار میکند. تعویض مکان با عثمان جان او را نجات میدهد. جوان تیزهوش این پیشنهاد را قبول میکند. آن شب، او برنامهریزی میکند که لباسها و کیف پول آن مرد را برگرداند و به راه خود برود. اما یک حادثه غیرمنتظره برنامههایش را به هم میریزد. مردی که جای او را گرفته، در یک حادثه قطار جان خود را از دست میدهد. عثمان خود را در یک زندگی ناآشنا مییابد. به لطف خدمتکارش مجتبی، او به سرعت به وضعیت جدید عادت میکند. تا زمانی که همسر آن مرد متوجه میشود که او یک غریبه است، مشکلی پیش نمیآید.