زیستن
Vivere
در شب کریسمس، فرانچسکا به روتردام می رود تا خواهر کوچکش را که با دوست موسیقیدانش فرار کرده بیابد. در راه، گرلینده، زنی مسن و دل شکسته که بی پناه مانده است را سوار می کند.