خط داستانی
در دوره دیرسال جنگ جهانی دوم، توشیکو در مرکز توکیو با خانوادهاش زندگی میکند. ژاپن در آستانه باخت به جنگ است و مردم از کمبود مواد رنج میبرند. در دهم مارس هزار و نهصد و چهل و پنج مادر و دو خواهر کوچکترش در اثر بمباران در توکیو از بین میروند. او دو روزی پس از آن خرگوش شیشهای را از آتشی که در ویرانهها شکل گرفته بود برمیدارد و ترس از جنگ را تجربه میکند. وقتی مجبور میشود به حومه فرار کند پدرش توسط ارتش آمریکا در ایستگاه قطار کشته میشود. اکنون که کاملاً تنها شده است احساس تنهایی و ناامیدی دارد اما با یاد خانوادهاش که رفتهاند به زندگی ادامه میدهد و میکوشد برای خانوادهاش زنده بماند. این داستانی است از دختری که نباید فراموش شود