خط داستانی
از زمان تولد پونیریا زندگی نحس و نفرین شده ای دارد. مادرش در هنگام به دنیا آوردنش می میرد و برادرش پرمادی با او تصادف می کند و پدرشان ژابارودی به طور موقت دیوانه می شود و تقریباً به او خنجر می زند. خدمتکارشان تیندیل پونیریا را با خود می برد و از شهر فرار می کنند، به یوگیاکارتا می رسند. تیندیل به عنوان فاحشه ای برای امرار معاش پونیریا را حمایت می کند؛ آنها در خانه فاحشه زندگی می کنند و دنیای تاریک را تجربه می کنند