خط داستانی
تصویرگر کتابهای کودکان، مولر-اولبرنهاو، در برلین شرقی زندگی مطمئنی دارد. او و همسرش بریژیت، که تحت تأثیر "زرق و برق غربی" قرار دارد، از سوی دایی رودیگر لورنز از راین دیدن میکنند. تحت تأثیر آنها، او به آلمان غربی نقل مکان میکند و همچنین از ناشر ناراضی است و به گفته همسرش، "جذابیت" ندارد. در آنجا از او خواسته میشود که کمیکهایی با تصاویری خشن و وحشیانه برای یک ناشر فرانکفورتی تصویرگری کند. او شاهد مشاجرههایی بین سه هنرمند گرافیک دیگر و مدیر ناشر است. وقتی از یکی از آنها، هرتویگ، که دیگر "همراهی نمیکند"، میپرسد که اکنون چه میکند، به او گفته میشود که به یک "ناشر واقعی کتابهای کودکان" در برلین شرقی میرود. بریژیت شگفتزده میشود: "آیا این همان جایی نیست که ما تازه از آنجا آمدهایم؟" در حالی که با تعجب به لئو نگاه میکند، او با رژ لب بر پیشانیاش مینویسد: "همین است."