خط داستانی
نگارنده مردی به نام عرافا از محرومیت جنسی رنج می برد. او با بیوه معروف ازدواج می کند اما کارش به دلیل نزدیکی مکرر با همسرش کم اثربخش می شود. موریس وارد شهر می شود و با عرافا و دوستش داسوکی آشنا می شود تا درباره آزارگر آسران از آنان پرسش کند. آنان می دانند که موریس برای کشتن کارفرمای فواد مناوی استخدام شده بود تا آسَرَان را بکشد. عرافا ادعا می کند که او همان آسران است و بیست هزار پوند پیش پرداخت دریافت می کند تا فرایند را کامل کند. موریس این حقه را فاش می کند و نبردی بین عрафا و آسران آغاز می شود. آسران کشته می شود اما گزارش پزشکی نشان می دهد که مرگ او از سکته قلبی بوده است. Kilani از عرافا می خواهد جرم را کامل کند اما عرافا امتناع می ورزد و یکی از عوامل کلانی داسوکی را می کشد و موفق به کشتن عرافا نمی شود. عرافا تصمیم می گیرد برای انتقام از کشته شدن داسوکی اقدام به revenge کند.