خط داستانی
میساکی که زندگی تنها در توکیو دارد تصمیم میگیرد برای یکماه به فکوشیما برگردد. اما رفتن بدون اطلاع باعث میشود مادرش او را راه ندهد، او در جستوجوی دوستی برای ماندن میگردد و با شکست روبهرو میشود اما در نهایت هتلی کوچک به نام کوموربی مییابد و تصمیم میگیرد بهمدت کوتاهی زندگیاش را در آنجا سپری کند. او با زنی مهربان و قابل اعتماد، کینویه، و صاحب آزار و دردناک، گورو، روبهرو میشود. دختری با خانوادهای درهمشکسته و مردی با گذشتهای تاریک؛ راههای زندگیشان به یکدیگر برخورد میکند و آرام آرام تغییر میکنند.