خط داستانی
یک مالک ثروتمند به کپنهاگ سفر میکند تا زندگی در این شهر را تجربه کند. در آنجا، او با کلارا، دختر جوان زیبا و برادرش آشنا میشود که او را به میخانههای مختلف، باغ وحش کپنهاگ، فرودگاه و باغ تیولی میبرند. اما مشخص میشود که چارلز، برادر کلارا نیست، بلکه نامزد اوست و آنها از مشهورترین کلاهبرداران شهر هستند. متأسفانه، سطح الکل خون مالک naïve در حال حاضر بسیار بالا است و او تنها در این لحظه متوجه میشود که در کنار چه کسانی است.