سگ
Dog
سِیرا، نوجوانی با اختلال اجتماعی، از بیقراری غیرقابل علاجی رنج میبرد و به دنبال تجربه نزدیکی و خشونت برای یافتن چیزی که بالاخره باعث احساس شدن او شود، میگردد. بیقراری او با رفتن داییشانِ سادهدل، تِس، از محدودههای امنِ حاشیهنشینی به دنیایی پر از جوانان با آشوب عمیقتر میشود. سیِرا معتقد است میتواند با هر چیزی که دنیای خارج به او پرتاب میکند کنار بیاید، اما پدرش چندان مطمئن نیست—و هیچکدام واقعاً نمیدانند کدام یک درست میگوید.