تقریباً عروس
Almost a Bride
ماریکا دختری جوان و زیباست و خانوادهاش فروشگاه پارچه با نام «ناخدای سفید» را اداره میکند. زندگیشان وقتی قطار و وعده جهان مدرن به شهر کوچکشان میرسد، به کلی دگرگون میشود. اما نه تنها قطار وارد زندگی دختر میشود، بلکه دو مرد نیز وارد میشوند: ژنِو تول، مردی منطقی و حیلهگر، و بارون پانکوتای هوشمند و رویاپرداز. در ماریکا، این دو مرد، احساسات تازه و عجیب و فشار خانوادگی تعادل همیشگی را میشکنند. ماریکا باید تصمیمی بگیرد وقتی جهان مدرن امنیت و معیشت خانوادهاش را تهدید میکند. تصمیم او همه را شگفتزده میکند."