خط داستانی
در روستایی دورافتاده در قرقیزستان، عدیل با ذهنی به اندازه هشت سال، با مادر پیریش ریهان زندگی می کند که همیشه به او گفته است خدا عشق ویژه ای به او دارد و برای بهشت مقدر است. اما عدیل بدون حضور مادرش از رفتن امتناع می ورزد. شنیدن این که سفر پیاده به مکه می تواند جایگاهی در بهشت برای مادرش فراهم کند، عدیل تصمیم می گیرد این سفر را آغاز کند.