خط داستانی
زلتا شاد و نوآور، که برای مراسم مدرسه و اولین بوسه به خانه میماند، زیر نظر پرستار روبات تازهنفس نتریکس. او مطمئن است که میتواند به سادگی ماشین را فریب دهد اما بهزودی درمییابد که با حریف غیرقابل نفوذی روبهرو است که خانه را کنترل میکند. ناامید، او و همسایهاش نیکیتا که به او علاقه دارد، راهی نامتعارف مییابند و با روبات به زبان خودشان ارتباط برقرار میکنند و از این گفتوگوها «پرومپتهای ایدهآل» استفاده میکنند. دوستیشان با دوست آهنی سریعاً رشد میکند و به مهمانی بزرگی میرسد که به هرج و مرج واقعی تبدیل میشود. در این لحظه زلتا باید انتخاب کند و بفهمد دوستی واقعی و فداکاری چیست.