خط داستانی
در یک آپارتمان بلند یک زوج جوان با دختر هفت سالهشان مایا زندگی میکنند. همهچیز طبیعی و واقعگرایانه است: خانهشان، کارهایشان، مدرسهاش، نحوه محبتشان. مرز بین واقعیت و خیال مبهم است زیرا آنها یک خانواده واقعی هستند. تا وقتی که عادی بودن به چیزی که بیش از هر چیز از آن میترسند تبدیل میشود. جراحت آلکس درب را به روی نیرویی شرور میگشاید که خانواده را یکی یکی حمله میکند و از هم میپاشد: یک مهاجم خشن که ثابت میکند مالکیت واقعی است، آزاردهنده است و با تصویری که در فیلمها نشان داده میشود تفاوت آشکاری دارد.