خط داستانی
در جاکمل هائیتی، دریا، کلیساها و ارواح زمینه زندگی روزمره را میسازند. ماری مادلِینا زن آزادی است. او از طریق فاحشیگی زندگی میکند و شبها بدون زیر پا گذاشتن قواعد کسانی که ادعا میکنند جان را نجات میدهند، حرکت میکند. مسیر او با ژوزف، یک نوجوان مبلّغ، تلاقی مییابد. رابطهای میان این دو مخالف شکل میگیرد. با شکستن ایمان ژوزف و لغزش آن، ماری مادلِینا او را به دنیایی میبرد که خواست و جستوجوی آزادی فضایی برای بازآفرینی هر چیزی باز میکند.