نارنگی کلمنتین
Clementine Orange
آنجلِیكا به جان دل باخته است، زندانی که نامهها و عکسهایش خیالاتی از عشقی خطرناک و ممنوع را در ذهن او شکل دادهاند. وقتی جان اجازهٔ آزادی بیستوچهار ساعته پیدا میکند و آنها برای نخستین بار با هم دیدار میکنند، توهم او میشکند — جان او را فریب داده بود. با وجود خیانت، آنجلِیكا تصمیم میگیرد به او فرصتی بدهد، تنها برای همان بیستوچار ساعت کوتاه.