خط داستانی
یوسف مردی آرام است که با مادر و همسرش در روستا زندگی می کند. او با سيفتئین که سال ها پیش سعی کرده بود همسرش را از وی بگيرد دشمنی دارد. وقتی دردهای زایمان همسر باردارش شدت می یابد، یوسف می خواهد او را با مینیبوس به شهر ببرد اما سيفتئین مینیبوس را خرابکاری می کند و همسر یوسف در راه می میرد. با آگاهی از این حادثه، یوسف به سيفتئین شلیک می کند و او زخمی جدی می شود. یوسف به زندان فرستاده می شود، جایی که با کابار آشنا می شود. پس از آزادی، دوستان به عنوان راننده های کالسکه در جزایر کار می کنند. یوسف که به صورت خصوصی برایMine، دختر یک تاجر ثروتمند در جزیره، کار می کند، به او دل می بازد. Mine به یوسف علاقه مند می شود و او را از طرفداران تجاوز محافظت می کند. سيفتئین یوسف را تنها نمی گذارد و مادر او را می کشد.