دختر چادر ایل کردها زینب
Kara Çadırın Kızı Zeynep
داستان دو عاشق را روایت میکند که به خاطر دشمنی خون از هم جدا میشوند. ابراهیم پس از بازگشت از استانبول و کشته شدن عمو، رهبری قبیلهٔ خود را به دست میگیرد. دشمنی خونین میان قبیلهٔ او و قبیلهٔ دشمن، کاراچارلیلار، به مدت صد سال بر سر منبع زمینی ادامه دارد. دادگاه به نفع قبیلهٔ ابراهیم رای میدهد و این امر آتش خشم دو خانواده را شعلهورتر میکند. با این وجود ابراهیم و زینب از قبیلهٔ کاراچارلیلار عاشق هم میشوند و در عین حال فاطمه خواهر ابراهیم و حلیل از همان قبیله نیز عاشق میشوند. عشق ورزیدن به یکدیگر با وجود این دشمنی، آنان را به تلاش برای بودن با هم وادار میکند.