بروسا
Brossa
در یک شب در سنگرهای جنگ داخلی اسپانیا، ژان بروسا صدایی را میشنود که نامش را فریاد میزند. او کسی را نمیبیند و به سمتی می رود که صدا میآمد. لحظهای بعد، با شلیک یک گلوله زمین میخورد جایی که او ایستاده بود. از آن لحظه به بعد بروسا تصمیم گرفت شاعر باشد.