خط داستانی
کیمی با گرفتن وام غیرقانونی برای پرداخت هزینه درمان پدرش با مشکلات مالی روبرو میشود، اما او درگذشت. او از این که هر روز برای پرداخت بدهیها تحت فشار است از نظر عاطفی فرسوده شده است. یک روز، کیمی تحت توصیه دوستش ماسامی، کار به عنوان مدل عکاسی میپذیرد. اما استودیوی عکاسی توسط یک فرقه مذهبی پشتیبانی میشود. کیمی به یک ساختمان متروکه برده شده و ضمن فیلمبرداری مورد تجاوز قرار میگیرد. اکنون، کیمی مجبور به عضوگیری مردان برای فرقه شده و نمیتواند فرار کند. در همین حال، وقایع ماوراءطبیعی به طور مکرر در اطرور آقای شینگیوجی (کارگردان فیلمبرداری) رخ میدهد. این به دلیل آن بود که برادر کوچکتر شینگیوجی، ایمایچی، یک زوج را کشته و به طور تصادفی مجسمه سنگی را جابجا کرد. این مجسمه برای نگهداری ارواح بود و این حادثه ارواح را آزاد کرد. زوج مرده تسخیر ارواح شده و شروع به کشتن نه تنها گروه آقای شینگیوجی، بلکه کیمی نیز میکنند. آیا کیمی میتواند در این شرایط ناامیدکننده زنده بماند...؟