خط داستانی
یک روستای دورافتاده در کوهها. جامعهای که تحت تأثیر یک بیماری مرموز قرار دارد. مرگ ناگهانی در میان ساکنان شهرک. ترس از همه، گورکی، رئیس بیماران، به طرز عجیبی به جیاکومو، یک پسر "سالم"، وابسته میشود، زیرا او در این پسر جوان فرصتی برای رستگاری و نجات میبیند. ربوده شدن جیاکومو واکنش خشمگین ساکنان را برمیانگیزد، که مصمم هستند به شیوهای بیرحمانه و نهایی به آزارها و بدرفتاریهایی که مدتهاست متحمل شدهاند، پاسخ دهند. با این حال، گاهی اوقات، تمایل به انتقام آنقدر قوی است که حتی از مرگ و زمان نیز فراتر میرود.