خط داستانی
روایتی از یک روز که دکتر کرخ جعبهای پر از طلا را دریافت میکند و نامهای نیمهخوانا برای کمک همراه است. دکتر به توجه بیشتری نمیکند؛ بیمار درخواستی برای درمان... تب طلا. دزدیده شدن جعبه توسط راهزنها منجر به جستجو برای یافتن فرستنده نامه و دوک ووستیولف میشود. سفرش با هشدار Esmeralda، تعبیرگر غجری، ادامه مییابد. با این حال، او به سفر خود ادامه میدهد. «ارواح وجود ندارند. هر چیزی را میتوان با علم توضیح داد»، دکتر ادعا میکند. اما هر چه به ووستیولف نزدیکتر میشود، ماجراها عجیبتر میشود.