خط داستانی
مری لننکس به تازگی اوتِل شده است زیرا والدینش بر اثر وبای کولرا در هند درگذشتهاند و به انگلیس با عمویش فرستاده شده است. اما عمویش مردی بسیار سرد و بیگفتگو است و او ناچار در عمارت تنها میماند. بهزودی پسری خدمتکار دوستانه به نام دی کوت و خواهر بزرگترش مارتا را میبیند و آنها به سرعت دوست صمیمی میشوند. سپس او باغچهای مخفی را مییابد و امیدوار است شادی به خانواده جدیدش، از جمله پسرعموش کالی که فلج است، بازگردد.